بدون شرح

رسم همیشه همین بوده...هر آمدنی رفتنی دارد.....و امروز زمان خداحافظی من است.بیست و یک آبان ماه 89 بود که دل را به آسمان سپردم و راهی مالزی شدم.با یک ساک کوچک و امروز شکر خدا به پایان رسید ماموریت چهارسال و چهار ماهه من...!
نوشتن برای این حس ساده نیست....پیش از این بی صبرانه منتظر این زمان بودم
اما احساس الانم چیز دیگریست.مسلما دلم برای مالزی هیچگاه تنگ نمیشود این را مطمئنم.اما بی شک برای دوستانی که اینجا سعادت آشنایی با آنها را پیدا کردم بسیار دلتنگ خواهم شد....دوستانی که همدم روزهای غربت و سنگ صبور ایام دلتنگی من بودند.دلتنگ میشوم برای رفاقت های بی شیله پیله دوستانم.برای فشار خون و بیمارستان عزیزی که با ترجمه پزشکی من نزدیک بود به دیدار خداوند برود...برای آشپزی مردی که صداقت در چشمان آبیش موج میزنه...برای خالی بندی ها و غر غرهاو توجیه ها...برای نوشته ها ی"ماشین ظرفشویی"....برای نوریتا و 
اکبری ...برای داش مهدی ... برای مردی که اینجانگهبان ماشین ها بود .....و حتی برای "تبوله "و رستوران لبنانی.....
تحفه ای برای تقدیم به آنان ندارم...فقط امیدوارم که کوتاهی مرا در امر رفاقت به بزرگواری خود ببخشند و دعای خیرشان را از من دریغ نکنند.تنهابه این جمله کوتاه بسنده می کنم که دوستتان دارم وهمیشه در یاد و قلب من ماندگارید بدون شک.....!
---------------------------------------------------------------------
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظه های جدایی
خدا حافظ ای شعر شبهای روشن
خدا حافظ ای قصه ی عاشقانه
خدا حافظ ای عطر شعر شبانه
خدا حافظ ای همنشین همیشه
خدا حافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته
تور ا می سپارم به مینای مهتاب
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم آگر شب شکسته
تو را میسپارم به رویای فردا................
پ.ن: 

پانزده اسفند پایان کار من در دفتر مالزی بود.از این به بعد همکار خوبم آقای بختیاریان عهده دار مسولیت خبر در منطقه جنوب شرق آسیاست.

'‎رسم همیشه همین بوده...هر آمدنی رفتنی دارد.....و امروز زمان خداحافظی من است.بیست و یک آبان ماه 89 بود که دل را به آسمان سپردم و راهی مالزی شدم.با یک ساک کوچک و امروز شکر خدا به پایان رسید ماموریت چهارسال و چهار ماهه من...!
نوشتن برای این حس ساده نیست....پیش از این بی صبرانه منتظر این زمان بودم
اما احساس الانم چیز دیگریست.مسلما دلم برای مالزی هیچگاه تنگ نمیشود این را مطمئنم.اما بی شک برای دوستانی که اینجا سعادت آشنایی با آنها را پیدا کردم بسیار دلتنگ خواهم شد....دوستانی که همدم روزهای غربت و سنگ صبور ایام دلتنگی من بودند.دلتنگ میشوم برای رفاقت های بی شیله پیله دوستانم.برای فشار خون و بیمارستان عزیزی که با ترجمه پزشکی من نزدیک بود به دیدار خداوند برود...برای آشپزی مردی که صداقت در چشمان آبیش موج میزنه...برای خالی بندی ها و غر غرهاو توجیه ها...برای نوشته ها ی

 

 
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 7:14  توسط حميد امامي   | 

بزرگی و معرفت و مرام به نظر من تو ذات آدمهاست....سالها پیش وقتی تازه کاره خبرنگاری رو شروع کرده بودیم کسی ما رو جدی نمیگرفت از قدیمی ها و با تجربه های خبروپخش...یادمه تا چند سال به ما می گفتند "خبرنگار جدیدی ها."...اما یکی بود و هست به اسم محمد کاظم رو حانی نژاد معروف به "داداش" که همیشه مشوق بچه ها ی جدید بود...خودش رو نمیگرفت با این که جزو بهترین های خبر بود....سالها گذشت الان اگرچه شایدما هم جزو قدیمی ها خبر باشیم اما همچنان شاگرد دوست و برادر کوچک مردی بزرگ هستیم به اسم محمد 

کاظم روحانی نژاد...
"داداش" دیروز بازنشسته شد وبعد از برگزاری یک مراسم ساده و صمیمی با بچه ها خدا حافظی کرد و رفت....!

پ.ن: ممنون از سعید مختاریان عزیز که این عکس رو فرستاد..عکسی که برای من بسیار ارزشمنده و درس دیگری ست از بزرگواری حاج محمدکاظم رو حانی نژاد .

'‎بزرگی و معرفت و مرام به نظر من تو ذات آدمهاست....سالها پیش وقتی تازه کاره خبرنگاری رو شروع کرده بودیم کسی ما رو جدی نمیگرفت از قدیمی ها و با تجربه های خبروپخش...یادمه تا چند سال به ما می گفتند

 

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۳ساعت 11:2  توسط حميد امامي   | 

این روزها کتاب "بی شعوری " رو مطالعه میکنم.محتوای جالبی داره و واقعیتی رو به ما ثابت میکنه که نگران کننده ست....!
"بی شعورها برای خودشان قواعد نانوشته ای دارند که برطبق آن رفتار می کنند. بعضی از از این قواعد از این قرارند:
1- تمام مشکلات را دیگران به وجود آورده اند.
2- اصلاً نیازی به ریشه یابی و حل مشکلات نیست. فقط یکی را پیدا کن که تقصیرها را گردنش بیندازی.
3- کم نیاور. تمام کاستی ها و خطاها را می توان در پشت نقابی از وقاحت و گستاخی پنهان کرد. هرچقدر که جرمت بزرگتر است باید پُررویی ات هم بیشتر باشد.
4- تمام قوانین برای این بوجود آمده اند که نقض شوند. اما فقط توسط تو. اگر کس دیگری این کار را انجام داد دودمانش را بر باد بده.
5- اگر از قانونی خسته شدی،مطابق نیازت یکی دیگر بساز ، اما به محض آنکه به خواسته ات رسیدی آن را هم نقض کن.
6- هرگز در توانایی ات در بدست آوردن هر چیز کثیفی که اراده کنی، شک نکن."
(صفحه 58 از کتاب بیشعوری)

‎این روزها کتاب

 

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۳ساعت 11:15  توسط حميد امامي   | 

مدتی است میکروفونو آماده کردم واسه نفر بعدی اما هی نمیاد....
شاید این ماه بیاید شاید...!

‎مدتی است میکروفونو آماده کردم واسه نفر بعدی اما هی نمیاد....
شاید این ماه بیاید شاید...!‎

 

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 12:58  توسط حميد امامي   | 

بوی کباب آدم می آید.....!

‎به چه  می اندیشی سردار.....!‎

 

 
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 11:53  توسط حميد امامي   | 

خاک من ایران..........!

‎در مزارآباد شهری بی تپش، 
                           
               وای جغدی هم نمی آید به گوش... 

 دردمندان، بی خروش و بی فغان... ..
                     خشمناکان، بی فغان و بی خروش... 
        
(مهدی اخوان ثالث)‎

 

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم بهمن ۱۳۹۳ساعت 7:26  توسط حميد امامي   | 

خسته ام از این کویر ، این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل ، این سقوط ناگزیر
آسمان بی هدف ، بادهای بی طرف
ابرهای سر به راه ، بیدهای سر به زیر
ای نظاره ی شگفت ، ای نگاه ناگهان
ای هماره در نظر ، ای هنوز بی نظیر !
آیه آیه ات صریح ، سوره سوره ات فصیح
مثل خطی از هبوط ، مثل سطری از کویر
مثل شعر ناگهان ، مثل گریه بی امان
مثل لحظه های وحی ، اجتناب ناپذیر
ای مسافر غریب ، در دیار خویشتن
با تو آشنا شدم ، با تو در همین مسیر
از کویر سوت و کور، تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور ! دیدمت ولی چه دیر
این تویی در آن طرف ، پشت میله ها رها
این منم در این طرف ، پشت میله ها اسیر
دست خسته ی مرا ، مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر..............

( قیصر امین پور)

‎خسته ام از این کویر ، این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل ، این سقوط ناگزیر
آسمان بی هدف ، بادهای بی طرف
ابرهای سر به راه ، بیدهای سر به زیر
ای نظاره ی شگفت ، ای نگاه ناگهان
ای هماره در نظر ، ای هنوز بی نظیر !
آیه آیه ات صریح ، سوره سوره ات فصیح
مثل خطی از هبوط ، مثل سطری از کویر
مثل شعر ناگهان ، مثل گریه بی امان
 مثل لحظه های وحی ، اجتناب ناپذیر
ای مسافر غریب ، در دیار خویشتن
با تو آشنا شدم ، با تو در همین مسیر
از کویر سوت و کور، تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور ! دیدمت ولی چه دیر
این تویی در آن طرف ، پشت میله ها رها
این منم در این طرف ، پشت میله ها اسیر
دست خسته ی مرا ، مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر..............

( قیصر امین پور)‎

 

 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۳ساعت 13:31  توسط حميد امامي   | 

گاهی واقعا خیال می کنم
روی دست خدا مانده ام
خسته اش کرده ام....
راهی نیست
باید چمدانم را ببندم
راه بیفتم...بروم....
ومی روم
اما به درگاه نرسیده از خود می پرسم
کجا...؟!
کجا را دارم٫ کجا بروم.......؟
(سیدعلی صالحی)

‎گاهی واقعا خیال می کنم
روی دست خدا مانده ام
خسته اش کرده ام....
راهی نیست
باید چمدانم را ببندم
راه بیفتم...بروم....
ومی روم
اما به درگاه نرسیده از خود می پرسم
کجا...؟!
کجا را دارم٫ کجا بروم.......؟
(سیدعلی صالحی)‎

 

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۳ساعت 8:19  توسط حميد امامي   | 

زندگی درست مثل یک بازی ست..بازی فوتبال.غافل که شوی گل می خوری...پاس که اشتباه شود به اوت میزنی...خطا کنی جریمه می شوی ...وبازی سر موعد مقرر تمام می شود....عده ای نشسته اند کنار زمین....یا تشویقت می کنند یا دشنامت می دهند...نه به تشویق هایشان دل خوش کن نه به بد و بیراه گفتنهاشان....قضاوت آنهادر باره بازی تو دردی را دوا نمیکند...بازی خودت را بکن 
با تما م وجود...با تلاش و توکل به اون بالایی...داور مسایقه در واقع اوست..... !

پ.ن: عکس تزیینی نیست!

‎زندگی درست مثل یک بازی ست..بازی فوتبال.غافل که شوی گل می خوری...پاس که اشتباه شود به اوت میزنی...خطا کنی جریمه می شوی ...وبازی سر موعد مقرر تمام می شود....عده ای نشسته اند کنار زمین....یا تشویقت می کنند یا  دشنامت می دهند...نه به تشویق هایشان دل خوش کن نه به بد و بیراه گفتنهاشان....قضاوت آنهادر باره بازی تو دردی را دوا نمیکند...بازی خودت را بکن 
 با تما م وجود...با تلاش و توکل به اون بالایی...داور مسایقه در واقع اوست..... !

پ.ن: عکس تزیینی نیست!‎

 

 
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم دی ۱۳۹۳ساعت 11:46  توسط حميد امامي   | 

امروز دوست خوبم جلال خالدی از عراق عکسی فرستاده بود از روزهای خون و آتش در این کشور....به یاد خاطره ای افتادم :
اولین دولت موقت به ریاست ابراهیم جعفری در عراق تشکیل شده بود.بهروز تشکر و من خبرنگاران اعزامی به این کشور بودیم.قرار شد اولین ارتباط زنده تلویزیونی باشبکه خبردر منزل ابراهیم جعفری به روی آنتن بره...بهروز تشکر هماهنگ کرد و بنا براین شد که سوالات رو در ارتباط زنده به فارسی مطرح کنه، من به عربی برای آقای جعفری ترجمه کنم و یک نفر عرب زبان هم در استودیوی تهران صحبتهای ایشون رو برای بینندگان به فارسی بیان کنه.
سوالات با پخش هماهنگ شده بود ما هم با کمک دوستان این سوالات رو به عربی تنظیم کردیم.برنامه به خوبی شروع وهمه سوالات پاسخ داده شد.اما چون اولین برنامه زنده با نخست وزیر موقت عراق بود و در اون شرایط هم بسیار مهم بودسردبیران پخش بدون 
هماهنگی سوالات بیشتری رو در"گوشی" به بهروز گفتند که مطرح کنه.سوالات فارسی نا هماهنگ همانو قاطی کردن من همان...چون اونقدر به عربی مسلط نبودم که فی البداهه این سوالات سیاسی رو ترجمه کنم.سوال که مطرح شد من دیدم تو برنامه زنده چاره ای نیست از معلومات انگلیسی م کمک گرفتم به انگلیسی چند کلمه گفتم که نفهمیدم درست بود یا نه...بهروز تشکر هم که هول شده بود یه دفعه شروع کرد یه جمله رو به فارسی و عربی گفتن.اوضاع شیر تو شیری شده بود آخر برنامه ..اماآقای جعفری با کمال متانت و خونسردی پاسخها روبه عربی داد.این دقایق پایانی برنامه برای من یکی یه قرن طول کشید.ارتباط زنده که تموم شد آقای جعفری به من نگاه کرد وبا لبخندبه فارسی گفت: 
خسته نباشید سوالات خوبی بود.تازه فهمیدیم که بله ایشون در ایران بوده و فارسی رو خیلی بهتر از ما صحبت میکنه......!

‎امروز دوست خوبم جلال خالدی از عراق عکسی فرستاده بود از روزهای خون و آتش در این کشور....به یاد خاطره ای افتادم :
اولین دولت موقت به ریاست ابراهیم جعفری در عراق تشکیل شده بود.بهروز تشکر و من خبرنگاران اعزامی به این کشور بودیم.قرار شد اولین ارتباط زنده تلویزیونی  باشبکه خبردر منزل ابراهیم جعفری به روی آنتن بره...بهروز تشکر هماهنگ کرد و بنا براین شد که سوالات رو در ارتباط زنده  به فارسی مطرح کنه، من به عربی برای آقای جعفری ترجمه کنم و یک نفر عرب زبان هم در استودیوی تهران صحبتهای ایشون رو برای بینندگان به فارسی بیان کنه.
سوالات با پخش هماهنگ شده بود ما هم با کمک دوستان این سوالات رو به عربی تنظیم کردیم.برنامه به خوبی شروع وهمه سوالات پاسخ داده شد.اما چون اولین برنامه زنده  با نخست وزیر موقت  عراق بود و در اون شرایط هم بسیار مهم بودسردبیران پخش بدون 
هماهنگی  سوالات بیشتری رو در

 

 
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۳ساعت 22:12  توسط حميد امامي   |